نمی ترسد/ مهدی عاطف راد

درخواست حذف این مطلب

نمی ترسد از حجم ظلمت

هراسی ندارد از ابعاد بی انتهای کدورت

و از وسعت سهمناک سیاهی

چراغی که از پرتو مهر در قلب من تابناک است.

 

نمی ترسد از هیبت خشم توفان

هراسی ندارد از امواج سیل وشان

و از سیلی باد بیداد

درختی که در باغ احساس تو ریشه دارد.

 

چرا ترس؟ وقتی که چشمان روشنگرت

بر آفاق گسترده ی آرمان پرتو می افکند

و می گیردم در پناهش نگاه فروزنده ات

رها از خطرها و ایمن از آسیبها.

 

من از رهنوردان راه پر از پرتگاه رها بودنم

از اعماق  تاریکی ترس و تردید

به سوی تو، ای چشمه ی نور! پیوسته در حال پیمودنم

در آفاق قلبم چراغی ست روشن

که می گیرد از چشمهایت فروغ، ای دل افروز!

 

مرا چشمهای امیدآفرین تو ره می نماید

و می بخشدم با نگاهش امید

امید رسیدن به صبحی دل افروز

امید رسیدن به فردای بهروز.

 

نمی ترسم از  تنگناهای راه دراز

هراسی ندارم من از خستگیهای فرسوده ساز

به سوی تو، ای برکه ی نور، چون رهسپارم

سر شستن جان در آن برکه ی پاک و پاینده سازنده دارم.